I Love Iman.....
بگذار بی ادعا اقرار کنم که دلم برایت تنگ می شود
وقتی نیستی دلتنگی هایم را قاب می کنم لحظه لحظه غروبی را که نیز دلتنگ تو و چشمان بارانیت می شوم قاب می کنم تا وقتی آمدی نشانت دهم که شاید دیگر تنهایم نگذاری بگذار بی ادعا اقرار کنم که دوستت دارم
من و گل رز قرمزي که توي حصار شيشه اي محبوس شده بود . روبروي هم . با
يک خروار دليل براي شاديهاي مشترک و يک کمي غصه براي همدردي . گل رز قشنگم تو منو ياد
کسي که تورو بمن هديه کرد مي ندازي .ولي من . نمي خواهي بگي که من تورو ياد اون کسي
مي ندازم که تو رو توي اون شيشه ي کذايي کرده . اگه بخواهي ،يکروز زندان شيشه ايتو
مي شکنم و ميارمت بيرون . ولي. ولي اونوقت مي ميري .آخه بيرون ، توي دنياي ما هوا خيلي
سرده .مي دوني سرد چيه؟ گلها تحملشو ندارن . من نمي خوام حصارتو بشکنم که بعدش ببينم
که توي دنياي سنگي ما قلبت شکسته شده يا توي اين سرماي قلب آدمها قلب کوچولوي سرخت
يخ زده باشه . ولي من مواظبت هستم . من دوستتم .ولي .مي دوني چيه؟ مي ترسم تو معني
دوستيو نفهمي . آخه هر چي باشه تو يک گل پارچه اي هستي . يک گل مصنوعي با يک دنياي
مصنوعي . تو دوست من هستي؟ يعني قلبت هم پارچه ايه؟ ای که زیبا ترین بهانه برای عاشق شدنی ........ قسم به یگانگی احساست،به معصومیت چشمانت،به پاکی گفتارت ،به جذابیت سیمایت و به قشنگی نگاهت دوستت دارم...... مهربانم چندی است که روی ماهت را ندیده ام چند روزی است که دیگر به سراغم نمی آیی و سراغم را نمی گیری.نکنه که دیگه منو نمی خوای ولی نه تو مهربان تر از آن هستی که بخواهی به همین زودی فراموشم کنی. پس بیا و مهربانیت را به من ثابت کن .بیا تا من بدانم که هنوز دوستم داری و هنوز هم مرا می خواهی. بیا تا در کنار وجود زیبایت زندگی را بیاموزم و دوست داشتن را با هم معنا کنیم و عشق را با هم به آخر برسانیم. تنها یاور تنهاییم یک قلم و یک دفترچه است که سینه ام را پناه داده ام و استخوانم را تراشیده ام و اشک هایم را مرکبش قرار داده ام تا برای تو و به خاطر تو بنویسم که دوستت دارم وزندگی را با تو می خواهم و جز تو مرگ را به یاری می طلبم.چون بدون تو نمی خواهم که در کنار دیگری باشم و مرگ را بهتر از دوری تو می دانم. آری،یاورم سینه ای خسته و قلبی شکسته است.چیزهایی که وقتی به سراغ انها می روم ،یادت را برایم زنده می کنندو وجود مهربان و چشم های زیبایت را برایم به ارمغان می آورند و چشمان انتظار زده ام را نوید می بخشند. پس بیا ،بیا که بیش از این طاقت این همه دوری را ندارم .می خواهم که در کنار تو باشم و در کنار تو مرگ را در آغوش گیرم تا همگان بفهمند که عشق من از عشق لیلی و مجنون هم بیشتر است ،عشق من از عشقی که فرهاد به شیرین داشت بیشتر است و برای رسیدن به حاضرم دل کوه را بشکافم و در میانش با اشک هایم رودی جاری سازم که نوایش نوای عشق باشد و صدایش صدای یک عاشق که تو را می طلبد و تو را می خواهد تا فرهاد بداند که برای رسیدن به شیرین کاری نکرده است وبرای رسیده به تو حاضرم بیابان ها را بگردم و مجنون صحرا شوم و عکس زیبایت را به روی شن زار ساحل عشق بکشم و سر را به روی آن بگذارم. آری سوگند یاد می کنم که اگر تو هم مرا بخواهی لیلی وار برای رسیدن به می گردم و همه چیز هایی که می خواهند ما به هم نرسیم از بین خواهند برد تا تو را برای همیشه بدست آورم و در کنارت باشم. خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند. 




| Design By : Night Melody |


