تبليغاتX
I Love Iman.....

I Love Iman.....

من از بیگانگان هرگز ننالم

                                 که هر چه با من کرد آن آشنا کرد

نوشته شده در ساعت توسط سوده| |

بگذار بی ادعا اقرار کنم که دلم برایت تنگ می شود

وقتی نیستی دلتنگی هایم را قاب می کنم

لحظه لحظه غروبی را که نیز دلتنگ تو و چشمان

بارانیت می شوم قاب می کنم تا وقتی آمدی

نشانت دهم که شاید دیگر تنهایم نگذاری

بگذار بی ادعا اقرار کنم که دوستت دارم

نوشته شده در ساعت توسط سوده| |

 وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره. .وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه. وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته. وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه. وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد. وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند.


نوشته شده در ساعت توسط سوده| |

دلم میخواد اون پرنده ی بی آشیون که تو آسمون دنبال یه پناهگاه میگرده ، یه جایی واسه نشستن پیدا کنه ، یه جایی که آروم بگیره و خستگی در بکنه. دلم میخواد اون پسرک که کنار اون درخت نشسته اینو باور بکنه که دیگه هیچ صدای تیک تاکی از اون دور دورا نمیاد، شاید اگه خوب گوش بده از یه جای دیگه یه صدای قشنگ تر بشنوه.دلم میخواد باغچه ی ریحون حیا طمون همیشه ریحوناش دست نخورده باقی بمونه، بشکنه دست اون باغبونی که میخواد ریحون باغچمونو بچینه. دلم میخواد اون پری قصه ی تنها ییام هیچ وقت تنها نباشه،هر روز پنج بار از اونی که بهش میگن خدا میخوام تنهاش نذاره. دلم یه جیز دیگه ام میخواد ... میخواد آرزو ها همیشه آرزو باقی بمونن... همیشه... سبز سبز... يه آرزو ديگه هم دارم كه از همه آرزوهام واسم عزيزتره ، كه هيچ وقت از عشقم جدا نشم
نوشته شده در ساعت توسط سوده| |

من و گل رز قرمزي که توي حصار شيشه اي محبوس شده بود . روبروي هم . با يک خروار دليل براي شاديهاي مشترک و يک کمي غصه براي همدردي . گل رز قشنگم تو منو ياد کسي که تورو بمن هديه کرد مي ندازي .ولي من . نمي خواهي بگي که من تورو ياد اون کسي مي ندازم که تو رو توي اون شيشه ي کذايي کرده . اگه بخواهي ،يکروز زندان شيشه ايتو مي شکنم و ميارمت بيرون . ولي. ولي اونوقت مي ميري .آخه بيرون ، توي دنياي ما هوا خيلي سرده .مي دوني سرد چيه؟ گلها تحملشو ندارن . من نمي خوام حصارتو بشکنم که بعدش ببينم که توي دنياي سنگي ما قلبت شکسته شده يا توي اين سرماي قلب آدمها قلب کوچولوي سرخت يخ زده باشه . ولي من مواظبت هستم . من دوستتم .ولي .مي دوني چيه؟ مي ترسم تو معني دوستيو نفهمي . آخه هر چي باشه تو يک گل پارچه اي هستي . يک گل مصنوعي با يک دنياي مصنوعي . تو دوست من هستي؟ يعني قلبت هم پارچه ايه؟


نوشته شده در ساعت توسط سوده| |

ای که سرزمین نگاهی به زندگی ........

ای که زیبا ترین بهانه برای عاشق شدنی ........

قسم به یگانگی احساست،به معصومیت چشمانت،به پاکی گفتارت ،به جذابیت سیمایت و به قشنگی نگاهت

                              دوستت دارم......

نوشته شده در ساعت توسط سوده| |

مهربانم چندی است که روی ماهت را ندیده ام

چند روزی است که دیگر به سراغم نمی آیی و سراغم را نمی گیری.نکنه که دیگه منو نمی خوای ولی نه تو مهربان تر از آن هستی که بخواهی به همین زودی فراموشم کنی. پس بیا و مهربانیت را به من ثابت کن .بیا تا من بدانم که هنوز دوستم داری و هنوز هم مرا می خواهی. بیا تا در کنار وجود زیبایت زندگی را بیاموزم و دوست داشتن را با هم معنا کنیم و عشق را با هم به آخر برسانیم. تنها یاور تنهاییم یک قلم و یک دفترچه است که سینه ام را پناه داده ام و استخوانم را تراشیده ام و اشک هایم را مرکبش قرار داده ام تا برای تو و به خاطر تو بنویسم که دوستت دارم وزندگی را با تو می خواهم و جز تو مرگ را به یاری می طلبم.چون بدون تو نمی خواهم که در کنار دیگری باشم و مرگ را بهتر از دوری تو می دانم. آری،یاورم سینه ای خسته و قلبی شکسته است.چیزهایی که وقتی به سراغ انها می روم ،یادت را برایم زنده می کنندو وجود مهربان و چشم های زیبایت را برایم به ارمغان می آورند و چشمان انتظار زده ام را نوید می بخشند. پس بیا ،بیا که بیش از این طاقت این همه دوری را ندارم .می خواهم که در کنار تو باشم و در کنار تو مرگ را در آغوش گیرم تا همگان بفهمند که عشق من از عشق لیلی و مجنون هم بیشتر است ،عشق من از عشقی که فرهاد به شیرین داشت بیشتر است و برای رسیدن به حاضرم دل کوه را بشکافم و در میانش با اشک هایم رودی جاری سازم که نوایش نوای عشق باشد و صدایش صدای یک عاشق که تو را می طلبد و تو را می خواهد تا فرهاد بداند که برای رسیدن به شیرین کاری نکرده است وبرای رسیده به تو حاضرم بیابان ها را بگردم و مجنون صحرا شوم و عکس زیبایت را به روی شن زار ساحل عشق بکشم و سر را به روی آن بگذارم. آری سوگند یاد می کنم که اگر تو هم مرا بخواهی لیلی وار برای رسیدن به می گردم و همه چیز هایی که می خواهند ما به هم نرسیم از بین خواهند برد تا تو را برای همیشه بدست آورم و در کنارت باشم.

                                                 

نوشته شده در ساعت توسط سوده| |

 

خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.

نوشته شده در ساعت توسط سوده| |

شاگردی از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق يعنی همين! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟ استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. همين!!
نوشته شده در ساعت توسط سوده| |

انسان بی حضور عشق،به سرزمینی بی حاصل می ماند.اگر باران عشق را بر این سرزمین بی حاصل بباری،بیابان،باغی سبز و خرم می شود زیرا،فقط عشق است که تو را یاری می دهد تا در سرزمین هستی ریشه بدوانی، خدا را کنار خود حس کنی و خود را با منبع تمامی نا پذیر هستی مرتبط کنی.فقط در این هنگام شاخ و برگ هایت می رویید،سبز می شوی،سایه ساری برای خسته، صدها آشیانه برای پرندکان مهاجر؛طراوتی برای لب های تشنه،حلاوتی برای دهان گرسنه و نوازشی برای نگاه مشتاق زیبایی.زندگی بی عشق مردگی است کسانی که عاشقی پیشه نکرده اند به فتوای حافظ باید نمرده بر آنها نماز کرد؛اما زنده ی عشق هرگز نمی میرد،حتی اگر بمیرد دوامش برای همیشه بر جریده ی عالم ثبت است.
نوشته شده در ساعت توسط سوده| |

Design By : Night Melody